اصطلاحات محلی روستای ون ( بم ) با درج معانی
(این اصطلاحات باید توسط کارشناسان خبره شناسایی شوند .چونکه مثل کلمه الغر درردیف ( ا ) پایین ممکن است که هرکدام با حر وف دیگری نوشته شود که من دراین موارد اطلاعی ندارم واز معلومات من خارج است فقط وظیفه خودم دانستم که این لغات را جمع آوری نمایم که ازیادنرود) مثل کلمه الغر که به راه آب بامهای گنبدی هم گفته میشود وبه قسمتی از ادوات کشاورزی که در گاو آهن بکار میرودهم اطلاق میشود.
زاحمد تا احد یک میم فرق است همه عالم درین یک میم غرق است
ردیف | اصطلاحات محلی | معا نی |
1 | آتش کنو(آتش کونه و) | چوبی است به اندازه 1.5مترازدسته بیل باریکتر جهت بهم زدن آتش داخل تنور نان پزی |
2 | آستینو | آستین یک لباس کهنه وزخیم را از سرشانه برش میدهند ویک نخ به قسمت بالا متصل میکنند موقع نان پختن در دست راست تا شانه بالا میبرند وبا نخ متصل شده به شانه می بندند به سبب اینکه دست که داخل تنور میرود نسوزد وبعضی زنان که نان می پزند این آستینورا خیس هم میکنند. |
3 | آبغوز- اوغوز(عوغوز) | بوته ای است دربیابان باخارها تیز ونسبتا بزرگ گلهای قرمز کوچکی دارد چونکه خاردارد جهت سردیوار باغات ردیف گل میزنند که کسی نتواند وارد باغ شود بعنوان حفاظ استفاده میشود به این بوته چینی سردیوار پرچ می گویند که جای خود توضیح داده خواهدشد. |
4 | آستو(آس تو) | به پله درب خانه ها آستو میگویند. |
5 | آلوچه | به آلوهایی که کمی ترش باشد آلوچه میگویند بعضی افرادبه کلیه آلوها وحتی گوگجه فرنگی یا(گرجه فرنگی ) هم آلوچه میگویند. |
6 | ازمله (ازمه له) | تا آن وقت – تاآن موقع - به آینده نزدیک اشاره داشتن |
7 | ازومره | تا آن وقت تا آنموقع – به آینده نزدیک اشاره داشتن |
8 | ال له چو(عه ل له چو) | چوب بلند تقریبا دومتر ومقاوم که نجارها آماده میکنند با چند سوراخ در ابتدای چوب جهت بستن جوغ به آن برای شخم زدن زمین این چوب به جوغ سته میشود ودوسر جوغ روی گردن دو گاو به مجموعه ال له چو- الدسته – گاز- پرسم – والغر گاوآهن میگویند. |
9 | الدسته | چوبی است به اندازه تقریبا یک متر تقریبا از قطر دسته بیل باید قوی ترباشد پایین این چوب کمی تراشیده شده توسط یک سوراخ که روی ال له چوب تعبیه به آن متصل میشد سر این چوب باید کمی کج باشد که کشاورز بتداند به دست بگیرد وهدایت کند این چوب باید از شاخه های مخصوص که یک مترصاف وبعد کجی داشته باشد بریده شود. |
10 | الغر | به راه آب بامهای گنبدی گفته میشود. وبه آهنی تقریبا مستطیل شکل که بوسیله آن ال له چوب به پرسم متصل میشودهم گفته میشود.این الغرجزوی از ادوت گاوآهن میباشد. |
11 | اخل (عه خل) | به خاک رس ونرم آبرفتی گفته میشود(درگذشته این خاک را با آب مخلوط می کردند وبه سقف [انه هایی که درآن آتش روشن میکردند وسیاه می شد می پاشیدن تا بقول قدیمی ها سفید شود این کارتوسط خانهای خبره دراین کار انجام میشد کار افرادمتخصص دراین فن بود. |
12 | اغز | شاخه های که ازدرخت بریده میشود مثلا ده تا بیست سانت به بالا بریده شود ازروی شاخه اصلی قسمتی که باقی میماند اغز گفته میشود. |
13 | اچ چه یا (عچ چه) | شاخه درخت که تازه باشد می برند به بلندی تقریبا سی سانت یا جهل سانت این شاخه را بصورت مثلث در می آورند که دوزاویه بالایی باز باشد وزاویه ای که دوسر شاخه روی هم قرار می گیرد زاویه تند داشته باشد وبا نخ محکمی این دو سر شاخه را به هم می بندند تا وقتی که خشک شود وبعد که خشک شد به سر طناب میبندند جهت هیزم کشی وکار های دیگر استفاده می شود در قدیم وقتی گاوی میکشتند نرینه گاو را به همین حالت درمی آوردند ومیگذاشتند خشک شود بسیار مقاوم بود الان از مفتولی آهن استفاده میکنند. |
14 | اندو | کاهگل کردن روی پشت بام را اندو میگویند یا هرجایی را که گاهگل مالی کنند میگویند اندو شده ( معنی آن میرساند که یعنی کاهگل آن ازنوشده) |
15 | اخنگ (ا خه نگ) | مفتولی آهن یا یک قطعه نا به اندازه چهل تا پنجاه سانت را دولا مینمایند یک سر آنرا زیر آخور اسب یا گاو داخل دیوا رمحکم محکم میبندند. مخصوصا سر گره دار آنرا دردیوار قرار میدهند که کشیده نشود جهت بستن طناب ( افسار)حیوانات به آن |
16 | ازومره | به مدت زمان کوتاهی گفته میشود ( میگویند ازومره میرویم یعنی کمی صبر کن میرویم) |
17 | اوقزر | یعنی اینقدر (مثلا یک مشت را گندم می کنند ومیگویند اوقزر گندم میبرم جهت مرغها) |
18 | ارنجه (عه رنجه) | ازاینجا (ارنجه برو یعنی ازاینجابرو) |
19 | انبه (ان به) | خانه های قدیمی را که خراب میکنن به خاک آنکه با خشت وخاک همراه است میگویند انبه اینگونه خاکها را به زمینهای زراعی میبردند می گفتند خیلی پرزور است به سبب اینکه داخل خانه ها آتش روشن میکردند این خانه ها مخصوصا سقف آنها پراز دوده بود همین دوده مثل کودشیمیایی فعلی کار آیی داشت بدون داشتن ضرر وزیان جهت محیط زیست ومحصولات یک نوع کود طبیعی بود. |
20 | اشتو (اش ت و) | عجله (اشتو نکن یعنی عجله نکن) شتاب نکن. |
21 | اسید یا هسید | درگذشته چوپانان دربیابان جهت خوراکشان یکی دوتا گوسفند پرشیر داشتند شیر را میدوختن درضرفی وشیره انجیر ( از محل بریدن انجیر ازدرخت ) انجیررا فشار میدادند مخصوصا انجیری که کمی نارس باشد چند قطره ازاین شیره سفیدرنگ را داخل شیر می انداختند خودچوپانان خبره واستاد بودند شیر می بست محکم میشد غلظت آن بستگی به مقدار شیره انجیرداشت بانان می خوردند خیلی قوی وکار آمد بود. به این شیر اسید یا هسید میگفتند. |
22 | اپو (اپ پو) | بچه های کوچک را درگذشته بیشتر خانمها درپشت نگهداری میکردند بایک دستمال بچه را میبستند وکارهایشان را انجام میدادند میگفتند بچه اپوم است (یادم است یک نوع بازی بود که افراد دودسته میشدند وشرط بندی می کردند که این صد متر را هرگروه زودتر برسد باید گروه برنده را ازبرگشت اپو کند وممکن بود که این افرادبزرگسال باشند باید این شرط به انجام میرسید (اپ پوم کو – یعنی مرا کول کن) |
23 | اوقوروت(عه وقوروت) | آبقوروت – نوعی لبنیات است که ازماست بدست می آید وترش است. |
1 | برق خید | محلی که آب ازجوب وارد خید میشود (خید- قطعه زمینی که جهت کشت آماده میکنن ممکن است پانصد مترمربع ویا هزار مترمربع باشد درهرصورت خید گفته میشود) |
2 | باد مشک | بادام کوهی (درخت بادمشک) درخت بادام کوهی |
3 | بنه | پسته کوهی |
4 | برینه تنور | سوراخی که درپایین تنورتعبیهمیشود.جهت هواکشیدن وبرداشتن خاکسترها |
5 | بغبند | پارچه ای به ابعاد تقریبی دومتردردومتر که جهت بستن لحاف وتشک استفاده میشود این بغبند را با همین ابعاد میبافند مرکزتولید یزد میباشد. |
6 | بنجیه (بن جه یه) | دراین جا است. |
7 | بونجیه (بون جه یه) | درآنجااست. |
8 | بریچی (به ری چی) | برای چه یا چرا |
9 | به کوجیه یا دکوجیه | درکجااست. |
10 | بزروگ | سوسک |
11 | بریبه (به ری به) | گیاهی است دارویی (درگذشته افرادی بودند که اینگیاه را می شناختن گیاه را پیدا میکردند.ریشه های اصلی وفرعی راپرا پیدامیکردندهمهرادرمیآوردنددرظرف مخصوصی این ریشه هارامی سوختن خاکستر این گیاه را روی زخم مریضی سودا می گذاشتند خوب میشد.) |
12 | برداد | گلی که لگد میشود وخوب آماده میشود جهت دیوارچینی ( خاک وآب را مخلوط میکنند بوسیله پاخوب لگد میکنند محکم میشود به این گل میگویند برداد) |
13 | بدرکنده (به درکنده) | فرارکرده – به یک دفعه فرارکرده |
14 | به یه بار | یک دفعه – یک هو |
15 | برش بگو (به رش به گو) | به او بگو |
16 | برش گفتم (برش گفتم ) | به او گفتم |
17 | بالوک | دانه های گوشتی محکمی که معمولا روی دستها پیدا میشود ( یادم است درگذشته می گفتند کسی که به گربه آب بریزد این دانه ها ازدستهایش پیدا میشود. برای درمان آنها هم میگفتن یک جانوری است دربیابان بنام کله لوک باید پشت وزیر شکم این جانور را روی این دانه بکشید خوب میشود) اینها را من مینویسم شما به آن عمل نکنید ممکن است خرافات باشد. |
18 | بادیه | ظرف فلزی -نیکلی - آلومینیمی - مسی که کمی گودباشد. |
19 | بیدارش کو | ازخواب بیدارش کن. |
1 | پل خید | مرز بین دوقطعه خیدرا پل میگویند (هرقطعه زمینی که آماده میشود جهت کاشت محصولات کشاورزی به خیدمعروف است طول وعرض این قطعه زمینها متفاوت است و همیشه طوری درنظر گرفته میشود که طول آن بیشتر ازعرض باشد مثلا عرض هشت متر طول صدمتر. |
2 | پرشم (پهرشم) | بوته ای یا درختچه ای است بیابانی در منطقه نیمه کوهستانی وخشک دیده میشود . بدون خار است ازبوته خشک این درختچه جهت سوخت تنورونان پزی استفاده میشود.در قدیم جهت بخاریهای هیزمی هم کابرد داشت. |
3 | پوره(پهوره)یاسربار | خاکی است نرم - آبرفت - رسی- خشک -زیر گاو وگوسفند میریزند که خشک وتمیزشود و هماینکه مخلوط میشودباپهن حیوانات جهت مزارع کاربرد بهتری دارد به این خاک سربار هم می گویند. |
4 | پاردُمبی(پاردُم بی) | نوار نسبتا چرمی پهنی که به دنبال پالان الاغ دوخته میشود این نوار از زیر دم الاغ ردمی شودوتقریبا تعادل پلان توسط همین تسمه انجام میشود. |
5 | ِپرسم (پ ِرسم ) | قسمتی ازگاوآهن است به شکل تقریبا مثلثیک ورق آهن مثلثی شکل روی آن بسته میشودوهمین پرسم است که کندن زمین را انجام میدهد. |
6 | پالون | پالان الاغ |
7 | پیوالگاه(پی والگاه) | جایی که مناسب باشد وبطور موقت گوسفنداناستراحت میکنند. مخصوصاشبها که گوسفندانرا برای شبچرمیبرند. |
8 | پِشکل | مدفوع گوسفندان که همه بیک اندازه وتقریباخشک است. |
9 | پی قور(سماروق) | قارچ |
10 | ِپلپِلیس(پِلپِلیس) | درگذشته نجارهای دوره گرد ازچوب خیلی لوازم خانه و اسباب بازی برای بچه هادرست می کردند از جمله همین پل پلیس بود قطعه ای از چوب را بصورت دایره با شعاع تقریبا سه سانتیمترمی تراشیدندویک محورازوسط آن عبور میدادند یک سر محور راتیز مینمودندوسر دیگر را در دست قرارداده بصورت چرخشی در یک سطح صاف رهایش مینمودند تا چند ثانیه ای پل پلیس می چرخید وسبب سرگرمی بچه را فراهم مینمود. |
11 | پُوتته (پوت ته) | بوته (بوته های بیابان که هرکدام دارای نامیمخصوص است پوتته می گویند مثل پوتته ترخ ) |
12 | پاشنه گردی | درب های چوبی گذشته دریک طرف بالا وپایینزایدهداشته به اندازه ده سانت در جای مخصوص قرار میگرفت جهت چرخش مثلا روی یک آجر را کمی گودمینمودند وزیر این زایده قرار میدادند جهت چرخشدرب وبه این محل و زایده درب پاشنه گردی میگویند. |
13 | پورچینی(نازک خواری) | به کسی که کم کم وازروی سیری غذا بخورد میگویندپورچینی میکند. |
14 | پلنجو(پِ لِن ج و) | یک دست را خیس میکنند ومثلا روی نان خشک تکانمیدهند به این آبی که ازدست می ریزد میگویند پلنجو |
15 | پی لنگی | فنی است درکشتی که پا را از پشت پای حریف برایمغلوب نمودن طرف مقابل می برند. |
16 | پاچه ورمالیده | کسی که زیادبدو بدو میکند وزیاد جهت کسب روزیازهر راهی که رسید اقدام میکند یا اینکه به مردمهتاکی میکند میگویند پاچه ورمالیده |
17 | پُشته (پوشته) | به برآمدگیهای خاکی پشته میگویند. |
18 | پنیرمایه | ماده ای است که از شکم بزغاله های کوچک که میمیرند بدست می آوردند جهت درست نمودن پنیراین ماده را در کیسه کوچکی نگهداری میکردند وهروقتپنیر نیاز داشتند این کیسه را دروسط شیر گرم شده قرار میدادندپنیر بدست می آمد. |
19 | پرخو (پورخ و) | داخل خانه ها ی انباری دریگ گوشهدیواری به بلندی یک متر میکشیدند وداخل آن را گندم وجو وغلات دیگر می ریختند به این محل پرخو میگفتند. |
20 | پوزوانه | درگذشته جهت اینکه باخرمن کوب خرمنها را میکوبیدند وبه سسب اینکه گاوها نتوانند گندم ازخرمن بخورند از پشک خرما مثل کلاه نمدی وسیله ای می بافتند وبوسیله دوتانخ پوزه گاورامیبستند به این مانع پوزوانه میگفتند. |
21 | پدروک | گیاهی است بیابانی که ریشه آن به اندازه لاله کمی بزرگتر درفصل بهار می روید گلی زردرنگ دارد از سروگل آن بعنوان سبزی واز ریشه آن هم که مقوی است جهت خوراکی استفاده میکنند ریشه آن نسبتا شیرین است. |
22 | پاتیل | ظرف است مسی که ته دار( گودباشد)کمی لبه های آن برگشته است وبیشتر چوپانان ازاین ظرف استفاده میکنند. |
23 | پلشت | فلانی پلشت است یعنی به خودش نمی رسد خودش را نظافت نمیکند سرووضع خرابی دارد . پلشت یعنی کثیف
|
|
|
1 | تگیس (تگیس) | بوته یا درختچه ای است دربیابان ومناطق نیمه کوهستانی می روید خارهای تیزی دارد جهت سوخت تنور وحصارکشی باغات وآغل گوسفندان کاربرد داشته ودارد. |
2 | ترخ (درمنه) | بوته ای است بیابانی ازاین بوته جهت سوخت استفاده میشود به سبب روغنی که درسربوته هااست خوب میسوزدو خاصیت دارویی هم دارد. |
3 | تغل (تغل دادن) | گول زدن - کلک زدن |
4 | ترقزد (ترقز دح) | پرت کن - بینداز |
5 | تومبو | شلواری مردانه درقدیم ازپارچه سیاه ضخیم میدوختند کش آنهم ازنخ تابیده شده باانواع رنگها ومنگوله دار درست می کردند. |
6 | تریددو | کنار جوب آب یک جای مناسب مثلا بافاصله نیم متر ازجوب آب گودالی تقریبا به ابعاد 1.5*1.5 متروگودی 1.5 متر درست میکردند بایک جوب کوچک انشعاب آب ازجوب میگرفتند وازطرف دیگر آب بیرون میرفت ووارد جوب آب میشد کاه را داخل این گودال پر آب میریختند ومیشستند وبعد میریختند بیرون تا آب آن گرفته شود جهت دامها وگاوان خودشان میبردند با کمی آرد جومخلوط میکردند خوراک مقوی بود جهت احشام وگاوها |
7 | توگی | غذایی است از ارزن کوبیده مانند برنج درست میکنند بسیار مقوی وخوب بود ولی چه فایده که به تاریخ پیوست |
8 | تغول | سبو (کوزه ) |
9 | تنگل | قسمتی ازکوه با آب شیبهای زیاد وپردرخت |
10 | تیارکو | درست کن |
11 | ترغزده | بینداز – پرت کن |
12 | تلواسه | عجله ( تلواسه ورددشته یعنی خیلی عجله کردی) |
13 | توروسک | به زمینی که خیلی سفت وسخت باشد همراه باریگ وسنگ بهم چسبیده بیشتر دریک متری زمین دیده میشود ضخامت آنهم متفاوت است به سبب سختی آن درقدیم ازاین سنگ استفاده های زیادی میکردند ازجمله برای بستن سر چاهها درمی آوردند وجهت سنگ آسیاب هم به هر اندازه دلخواه می تراشیدن |
14 | ته تغاری | یعنی آخری بیشتر به بچه های آخر میگویند ته تغاری است که اینقدر لوس است. |
15 | تاس | ظرف مسی تقریبا کوچک که بیشتر جهت ابخوری استفاده میشد معمولا بدون کب بود کب آن گرد بود |
16 | تک تکو | نجارها درگذشته از چوبی که گردی آن ده سانت بلندی ان بیست سانت بصورت مخروطی میتراشیدند بصورتیکه سربالای آن را یک مچ درست میکردند ویک سوراخی درآن قرار می دادندونخی درآن میکشیدند جهت آویزان نمودن وسر پایین آنرا که پهن بود پراز میخ مینمودن مثلا صدتا میخ بدون گلمیخ میکوبیدن این و.سیله ای بود جهت گل انداختن روی نانهای کلفت (فتیر) جهت اینکه موقع پخت گل بادنکنداین میخها با بلندی تقریبا نیم سانت بود |
17 | تجگ | خربزه نارس |
18 | توبره | کوله پشتی
|
1 | جوغ | چوبی است با ادوات مخصوص جهت شخم زدن زمین روی گردن دوراس گاو می بندند. |
2 | جززوک | دمبه گوسفند را به قسمتهای کوچک ریز میکنند دردیگ یاقابلمه می ریزند روی آتش یا گازمیگذارند وبا حرارت ملایم حرارت میدهند روغن از دنبه جداشده وآن تکه های چربی تقریبا بدون روغن باقی مانده را جززوک میگویند. |
3 | جلنگ | به بوته جربزه یا هندوانه اتلاق میشود. |
4 | جُل جُل(جول جول) | به تکان تکان خوردن پی درپی میگویند جول جول . |
5 | جلک(جه لک) | وسیله ای بوده چوبی که نجارها می ساختند جهت درست کردن نخ (دارای چهارپرّه ویک میله چوبی دروسط جهت به چرخش درآوردن آن ) |
6 | جه له | کورست گوسفندان یا (مایه بند گوسفند) |
7 | جامه کوبیاجامه کو | چوبی است به ضخامت تقریبا دسته بیل بلندی نیم متریک طرف آنرا صاف میکنند جهت کوبیدن به لباسها موقع شستن بهترچرک پس میدهد. |
8 | جرره | پسربجه کوچک |
9 | جه فنگ مه فنگ(جفنگ. مفنگ) | حرف مفت وبی پایه واساس |
10 | جببه(جبّه) | لباس کت مانند بچه گانه |
11 | جکّه(جککه) | شیر اولیه گوسفندان را میگویند شیر جک است این شیر را میجوشانند وتخم مرغی را میشکنند سفیده وزرده را مخلوط نموده داخل این شیر میریزند شیر محکم میشود یا (میبندد) غذایی خیلی مقوی است که بیشتر چوپانان که بنیه قوی دارند درست میکنند ومیخورند.
|
12 | جلغزه
| لباسی است بدون آستین جیب دارباجیبهای کوچک که درقدیم زیرکت میپوشیدند ------------------------------------------------------------------------------------ |
|
1 | چخچه | ملک باد (بوته ای است در بیابان میروید ) |
2 | چغوک | گنجشک |
3 | چه قوره | موقع برداشت خرمن قسمتی که هنوز خوب کوبیده نشده بود را میگفتند چغوره است باید دوباره چوب بخورد که کوبیده شود. |
4 | چادِ چرخی | چادر زنانه |
5 | چارقد | روسری |
6 | چراغ موشی | ازقوطی های گرد مثل قوطی روغن ترمزسوراخی دربالا ایجادمیکردند ویک نخ پنبه ای نسبتا کلفت را داخل مینمودن واین قوطی را نفت مینمودند بعنوان چراغ استفاده میشد. |
7 | چارچاخ | ابزاری است دسته دار مثل دسته بیل بلند سر آنرابا تعدادی دندانه های چوبی تقریبا سی سانتی ردیف میبندند جهت بادکش نمودن خرمن استفاده میشد. |
8 | چه دار | نخی محکم که به یک دست ویک پای گوسفند می بندند که زیاد نتواند بدود وفضولی کند. |
9 | چفت شده | سفت شده |
10 | چفته (چفته) | مُحکمه |
11 | (چفته)چف ته | خانه ای که با چوب وهیزم برای گوسفندان درست میکنند. |
12 | چیل | ازگل تنها یا گل وآجر بصورت میل درست میکردند.درگذشته جهت راهنمایی کاروانها ومردم . معمولااین چیلهارا کنار راه درست میکردندیااینکه داخل صحرای زراعی ازگل تنها چیل به ارتفاع یک ونیم متر درست میکردند برای اینکه کشاورزان بروند روی آن وبرای بستن آب بتوانند یکدیگرراببینند وصدا بزنند چونکه بوته هابلند بوده مثل ذرت ونمی توانستند بدون چیل برای بستن آب یکدیگررا مورد خطاب قرار بدهند. |
13 | چولوق | انسان یا گوسفندی که نتواند درست راه برود وپاهایش پشت هم بیفتد. |
14 | چوقزر | چقدر/ چه اندازه |
|
|
|
|
|
|
17 | چه ره(چِرِره) | بله – میشود درست است. |
18 | (چِغل) | زبر /درشت /ناصاف |
19 | چولیک | نخهای قالی را که به اندازه تقریبا نیم متر بین انگشت شصت وآرنج میپیچند برای اینکه قالی باف براحتی بتواند استقاده کند می گویند چولیک ( یک دسته نخ ) |
20 | چتو متوری | موقع احوال پرسی خودمانی می گویند چتو متوری یعنی خوب وخوشی |
21 | چوک | آلت تناسلی پسر کوچک |
22 | چوقه | لباسی مخصوص بوده جهت چوپانان وکشاورزان که شبهای سرد را باید انجام وظیفه میکردند.(به تاریخ سپرده شده اگر تا چند دهه دیگر نامی باقی بماند.) |
23 | چاروق | کفش مردانه مخصوص ( اورسی – یا – اُرسی) کفش زنانه مخصوص) |
24 | چه بُش | بزغاله نر یکساله |
25 | چه مه دون ( چمدون) | چمدان ( صندوق مخصوص نگهداری لباس) |
|
| بنام خداوند باری تعالی که بعد از چند سال وقفه درکارنوشتن وبلاگ دوباره توانستم نوشتن را شروع کنم 2 /5 /1399 حرف ------ ح حاشاکه من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل میزنم این کار کی کنم(حافظ) 1 - حوک--حوک پرنده ای است ازگنجشک کمی کوچکتر همیشه در حاشیه روستا ها لانه میسازد وتخم گزاری مینماید خوراک حوک دانه علفهای بیابان میباشد متاسفانه براثر خشکسالیهای پی در پی نسل این پرنده درحال انقراض است 2- حرری --موقع صدازدن گوسفندان می گویند حرری 3- حلغر- یا-(الغر) - خانه هایی که گنبدی درست می نمودن یک آبراهه درقسمت پایین گنبدجهت هدایت آب باران به پایین درست میکردن به این آبراهه حلغر - یا - الغر میگفتند ومیگویند جهت پاشنه گاو آهن یک آهنی تقریبا دایره مانند درست کرده جهت تنظیم دهانه پرسم که چقدربه زمین فرو برود به این آهن الغر می گفتن ومی گویند 4- حفنه- به یک مشت گندم یا حبوبات دیگر یک حفنه می گویند 5- حولبه - یا -(شنبلیله)بوته ای است هم شکل بوته یونجه برگ ودانه این گیاه خواص دارویی دارد 6 - حبه که زده-کسی که حرفی را از طرف مقابل میشنود وتعجب میکند میگویند چرا حبه کت زد 7 - حززالی یا( هززالی)-حبوبات یا هر جسم از نظر وزن بدون اینکه وزن نمایند یک نفر خبره را می آ ورند تا حززالی کند مثلا خرمن گندم وزن نشده می گویند ده تن صاحب خرمن اگر خواست بفروشد وبه همان هززالی راضی بود به فروشنده می گوید خداوند خیرش را بدهد یعنی من راضی هستم وگرنه بازکول می نما یند
----------------------------------------------------------------- حرف - خ خستگان راچوطلب باشدوقوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود(حافظ 1-خید---قطعه زمین کشاورزی 2- خرما چه چه------- گیاهی است با برگهای ریز ومیوه ای دارد نطیر لوبیا برنگ خود بوته سبز می باشد متاسفانه درحال انقراض است درقدیم به نام خرما چوپونک هم خوانده می شدمیوه آن از خرما بزرگتر نمیشود مزه گسی دارد وقتی کوچک است می توان خورد 3-- خر جواله---به زبان طبسی گوله میگویند خرجواله از لباسهای کهنه درست میکردن لباسهای کهنه را بصورت نوار برش می دادن وبعد مثل قالی بافی با نخ ولوازم دیگر بافته میشد وقتی تقریبا به اندازه طول سه متر ونیم متر عرض بافته میشد دولا روی هم می انداختن و سه قسمت دوطرف عرض ویک طرف طولرا می دوختن روی الاغ می انداختن طرفی که باز بود از بالا قرار می گرفت برا ی جا بجایی خاک خشت بار حیوانات استفاده می نمودن 4--خولوج--پرنده ای است از گنجشک کمی بزرگتر در مزارع زندگی میکنند زیر بوته ایی که انتخاب می کنن یک گودی درست می کنند واطراف آنرا از پرهای نرم درست می کنند دوعدد تخم می گذارند وحدودا بیست روز با کمک جفت خود رو ی آن می خوابند وبا کمک جفت نرینه ازدانه های باقی مانده صحرا جوجه های خود را بزرگ می کنند متاسفانه متاسفانه با سمپاشی هایی که میشود نه تنها این پرنده بلکه بقیه پرنده ها هم آسیب می بینند واکثر نسلشان درحال انقراض است 5-- خر خاکی یا خردختر ---برنگ خاک است درمیان خاکهای نرم زندگی میکند حدودا نیم تا یک سانت قد آن است ولی براثر خشکسالی ها چند سالی است که من این جانور را ندیدم لانه اش را در خاکهای نرم بصورت قیف مانند درست می کرد وخودش را درپایین مخفی مینمو مورچه ای اگراز بغل این گودی میخواست عبورکند چون خاکها نرم بود میرفت به ته گودی وخرخاکی که منتظر بود طعمه را فوری می کشید زیر خاکها نمی دانم چرا به این حیوان یا جانوریا حشره خر دختر هم می گفتند که نیاز به کارشناس لغات دارد 6-- خوزه (خ وزه)-- به جلبکهای سبزرنگ بغل جوبهای آب یا دریاجه ها خوزه میگویند 7-- خارچاروک--بوته ای است با برگهای کوچک وتخمی مساوی نخود وخاردار با 5تا10 شاخه که روی زمین و جلنگواررشد میکند 8---خه سه یه ---به تخم انسان یا حیوانات میگویند 9---خشتک---به قسمتی از شلوا رکه دو پاچه به هم دوخته میشود وقسمت مهم لباس است خشتک می گویند 10---خنگ---به فرذی که نفهم یا کمی نفهم باشد می کویند فلانی خنگ است کلمه ای است توهین آمیز 11---خل-- آب ّینی 12--- خول ---به کسی می گویند که معنی کلمات را متوجه نمی شود 13---خنگفت ---خواهند گفت 14---خوم گفت ---خواهم گفت 15---خنرفت ---خواهند رفت 16---خوم رفت--- خواهم رفت 17--- خشتلی---رشته که از خمیر گندم درست می کنند 18---خرت وپرت---به اشیا ءولوازمی که زیادروی هم و کم بکارزندگی آ یدمی گویند خرت و پرت 19----خم پوست---
------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------- حرف--د دلا درعاشقی ثابت قدم باش که دراین ره نباشد کاربی اجر
|