آداب ورسومات خواستگاری
معمولا در روستاها ازایام قدیم که زن ومرد دوشادوش یکدیگر کاروتلاش درامر کشاورزی ودامداری داشتند بیشتر دختر وپسر ها با خلق وخوی یکدیگر آشنا بودند ودربیرون ازخانه یکدیگر را شناسایی می نمودند.
وقتی که تمایل صددرصد طرفین به یکدیگر پیدا می نمودند بزرگترها را درجریان امر قرار می دادند البته تا بزرگتر ها مایل نمی بودند از اول رابطه شناسایی برقرار نمی شد
بعد ازاین مرحله نوبت مادران دوطرف می رسید که یک سری صحبت های اولیه را داشته باشند مادر دختر خانم دراولین فرصت مثلا شب جمعه که همه اطراف همدیگر جمع هستند ورابطه ها تنگا تنگ می شود به پدرخانواده اعلام می نمود که بله پسر فلانی خواستگار دختر ما است ومادرش امروز سفارش نمود که اگر پسرشان را به غلامی قبول داریم مجلس خواستگاری را با وقت معیین ا علام نماییم .
پدر خانواده هم نظر خودش را اعلام می نمود یا می نمایداگر موافق بود یاباشد دروقت مشخص خوانواده پسر می آمدند ومی گفتند خیلی ممنون که پسرمان را به غلامی قبول نموده اید.
خانواده دختر هم اگر احترام خاصی برای خانواده پسر قایل بود اظهار می داشتند که البته پسر شما را به فرزندی قبول نموده ایم نه به غلامی ودوتا خانواده با خوشحالی ارتباط صمیمانه تری ازقبل برقرار می نمودند .
دراولین فرصت نوبت دستمال رضا بود که خانواده پسر با یکی دوتا از اقوام نزدیک ببرند دستمال رضا هم چیز دیگری نبود مثلا یک روسری مرغوب با یک سری لباس برای عروس خانم ازاین مرحله به بعد درگوشه وکناراگر دراوایل ملاقاتها یک خنده ای نثار یکدیگر می نمودند حالا دیگر خنده به صحبت های عاشقانه درگوشه وکنار خلوت ها می رسید .
خانواده هایی که کمی تعصب مذهبی داشتند خیلی سخت گیری می نمودند که ملاقاتها از صحبت عادی تجاوز نکند ولی بعضی خانواده ها هم در گوشه وکناری مادران با مواظبت ترتیب ملاقاتهای آن چنانی را می دادند یا می دهند که دختر وپسر دل بدهند وقلوه بگیرند که خوب جذب یکدیگر شوند.
البته اعتقادداشتند که اگر زیاد سختگیری شود جدایی می افتد و شیطان خدای نکرده تفرقه ایجادمی کند وحدف شیطان خود شیطان نبود شیطانهای اطراف بودند وهستند که برای خود شیطان هم شیطنت می نمودند یامی نمایند.
مثلا خاله ها وعمه ها که خودشان دختر وپسر داشتند وازقبل برای یکدیگر نقشه می کشدند ومواظب فرصتی بودند ویک دفعه می دیدند طعمه از دستشان گریخت شروع به شیطنت می نمودند که اگر بتوانند در مراحل اولیه آب را گل آلود کنند وماهی مقصودشان را بگیرند.
اگر هم به خیر وخوشی دختر وپسر این مراحل را طی می نمودند ومرفه خارج می شدند هفت خوان رستم راطی کرده بودند نوبت خرید نشانی و نشانی بردن وعقد می رسد.
اینکه نوشتم می رسد ازاین مرحله با الان سندیت دارد اقوام خویشان ودیگر اهالی را خبر مینمایند می رسد به مرحله نشانی یعنی اینکه دیگر بطور علنی این دوتا دختر وپسر در نشانی یکدیگر هستند وهمه مردم اگر خبر ندارند با خبر شوند یعنی اینکه دیگر با موفقیت مراحل دیگر را طی کردند ودوست ودشمن سرجای خود بنشینند .
ازاین مرحله الان هم مرسوم است ولی مراحل اولیه تمایلات الان فرق نموده چونکه دیگر با زندگی ماشینی درروستا ها هم تفاوتهایی ایجاد شده ومثل قدیم دختران کمک احوال پدر ومادردرکار زراعت ودامداری نیستند پشت میز دانشگاه ودرمحضر استاد دنبال طرف مورد دلخواه می گردند آنهم با (اس ومس ) یا همان پیام کوتاه خودمان (فارسی را پاس بداریم ) رابطه ها برقرار می شود.
البته الان هم خانواده هایی هستند که چه برای دخترشان وچه برای پسرشان احترامی قایل نیستند وهمه حدفشان به مقصودرسیدن است یعنی اینکه آزادشان می گزارند تا رابطه های آنچنانی برقرار کنند وبعد هم خود خانواده که راضی به این رابطه بوده وبا هدف مشخص وبابرنامه مشخص برای یک خانواده از همه جا بی جبر برنامه ریزی می نموده یا اینکه می دانسته که اگر بطور عادی اقدام نماید جواب منفی است دردهان مردم می اندازند که بله دختر فلانی با پسرمان درفلان جا رابطه داشته اند یا صحبت های آنچنانی داشته اند تا خانواده دختر را در فشار روحی قرار بدهند ونتیجه دلخواه را بگیرند.
گفتیم نوبت خرید نشانی است دروقت معین وتعیین شده که قبلا به توافق خانواده ها رسیده دو خانواده با یکی دوتا معمولا خانم های اقوام نزدیک به خرید می روند ووسایل مورد نیاز دوطرف خریداری می شود .
بعد ازاین مرحله که خیلی سخت است اگر ناملایماتی پیش نیاید نوبت بردن نشانی است دوتا خانم یکی ازبستگان نزدیک مثلا خواهر داماد ویکی خواهر عروس یا اقوام نزدیک دیگر به درب منازل می روند وخانم خانه را خبر می نمایند که مثلا فلان خانواده ها گفتن بعد ازظهر می خواهیم نشانی ببریم برای فلانی اگر مارا لایق دانستید به مجلس عروس خانم تشریف بیاورید وهمینطور از طرف داماد هم یک مرد به درب منزل رفته ومردها را خبر می نمایند.
دروقت تعیین شده جوانان به درب خانه داماد رفته هفت سینی که درقدیم مسی بود ولی الان سینی ها هم سبک شدندهمه روحی ونیکلی هستند قبلا داخل هرکدام لباس عروس خانم که ازطرف دامادخریداری شده با یکی دوکیسه برنج قند وشیرینی - چایی وسایل شوینده – روغن – حنا ووسایل حنا بندون بسته به بضاعت داماد دارد این وسایل با یک گوسفند زنده از جلو خانه داماداولین سینی سینی لباسها ی عروس خانم وبقیه به ردیف پشت سر یکدیگر آقا دامادجلو دار با یک نفر که قرآن و آینه وشمعدان را جلو داماد گرفته که آقا دامادخودش را در آیینه هر آن ببیند.
با رقص وپایکوبی وچوب بازی به در ب خانه عروس خانم رفته خانم ها در خانه عروس درب را برای تحویل وسایل باز نمی کنند واین هم مراسمی دارد یک نفر که وارد به شعار مخصوص باشد باید پشت درب بایستد ویک خانم هم که وارد باشد طرف خانم ها در قدیم مرحوم قدمعلی حسنپور که هم دلاک بود وهم مطرب ونمایشنامه نویس وشوبازی داشت ایشان این وظیفه پشت درب طرف مردان راداشت ودرب طرف زنان را حاج خانم حسین زاده که الان هم هنوز این وظیفه را انجام می دهند
وشعار هم به این منوال بود که استاد قدم می گفت – یار یار آورده ام اشتر قطار آورده ام کلاه یار آورده ام کی ببریم جانانه را جانانه گلدسته را –
از طرف خانمها جواب می دادند یا جواب می دهند – یار یار واپس برید اشتر قطار واپس برید مانمی دیم جانانه را جانانه گلدسته را -
به همین صورت نمام لباسها را می گویند بغیر از لباسها زیر دست آخر استاد قدم می گفت یا الان فرد واردی می گوید- یار یار آورده ام داماد یار آورده ام کی ببرم جانانه را جانانه گلدسته را این موقع که می گویند دامادرا آورده ایم از طرف زنان می گویند می دهیم جانانه جانانه گلدسته را تا ببرید جانانه را
ودراین موقع که آقا داماد هم پشت درب منتظر است درب رابا فشار باز می کنند وآقا داماد را خانم ها به تنهایی تحویل می گیرند وعروس خانم که از روی تخت بلند شده ومنتظر آقا داماداست .
دراین موقع رسم بر این است آقاداماد بایدازپدر واگر دختر خانم پدرنداشت از برادربزرگتر اجازه بگیرد ودست دردست عروس خانم بگذارد دراین موقع بیشتر پدر یا گفتم اگر پدرنداشت عروس خانم برادر بزرگتر وارد خانه عروس خانم می شوند بهمراه مادر عروس دست عروس خانم را دردست آقا داماد می گزارند وطلب ممینت ومبارکی نموده آرزوی خوشبختی مینمایند.
حتی مادر عروس خانم هم روی دامادش را با دخترش بوسه می زند وطلب خوسبختی برای زوجین می نماید.
دراین موقع آقاداماد باید عروس خانم را بغل کند ببوسد یک دور دور خودش عروس خانم رابچرخاند وکنارهم روی تخت بنشینند واقوام نزدیک مثل خواهران داماد وعروس ودیگر اقوام مبارکی به زوجین می گویند وبا رقص ورقاصی وسلام صلوات مجلس زنانه ادامه پیدا میکند .
البته درقدیم رسم براین بود که عروس خانم دریک فرصت مناسب وقتی آقادامادمشغول بوسه زدن وچرخاندن بودیک دستی به سر آقا دامادبرساند اگر آقاداماد فرصت این عمل را می داد می گفتند این آقا دامادزن ذلیل شد وتا آخر عمر باید مطیع خانمش باشد واین خود بعضی مواقع حتی کدورتهایی هم پیش می آورد ولی با پیشرفت تمدن وبه میدان آمدن وسایل جانبی زندگی این مرحله به احترام آقا دامادحذف شده ولی بطورخواسته یا نا خواسته خودشما می دانید آقا داماد ها مطیع می شوند .
وبقیه هم که سینی های دیگر را روی سر دارند وارد اطاقی دیگر می شوند ووسایل را تحویل می دهند وهر کدام از جوانان که سینی داشته اند مثلا یک جوراب یا یک دستمال می گیرند ویکی دوتا سینی باز از خانه عروس خانم که همانا لباسیهای خریداداری شده از طرف عروس خانم است برای آقاداماد تحویل می گیرند وبه خانه داماد می آورند.
معمولا شبی که نشانی می برند یا همان بعد از ظهر عاقدخبر می کنند البته جلوتر درزمینه مهریه توافق می کنند که درمجلس ناراحتی پیش نیاید عقدتوسط عاقد بسته می شود بارضایت طرفین مثل همه جای مملکت بعضی خانواده ها درباره جهیزیه هم پیش ازعقد صحبت می کنند.با خوردن شیرینی وشیرینی دادن مجلس عقد تمام می شود.
البته برای عروس خانم هم نامه خوانده می شود امضاء می نمایند حاضرین وعروس داماد هم نامه را امضاء مینمایند نامه به محضر برده ووارد دفتر خانه رسمی می شود .
حنا بندون هم هست خانواده عروس خانم تهیه شام اقوام نزدیک که نشانی آورده اند را می گیرد وبعد شام بیشتر جوانان ونوجوانان یک تشک نو با پشتی برای آقا داماد مهیا می کنند (الان صندلی یا مبل می گزارند) آقا دامادرا می نشانند دور بر آقاداماد ودختر خانم ها وزنان دور تخت عروس خانم جمع می شوند
ویکی از اقوام که به شعار های حنا بندون وارد است شروع به بستن حنا می نماید با شادباش وسلام صلوات ومبارکی شروع می شود وشخصی که حنا می بندد می گوید حنا حنا می بندیم به دست وپا می بندیم – حنای اصل کرمان است به دست وپا می بندیم . وبقیه هم به همین صورت جواب می دهند.
تا وقتی که کاملا دست وپای آقا داماد به حنا بسته شدوحاضرین هم هرکدام تمایل داشتند به میمنت مبارکی ناخنکی به حنا می مالند.
الخصوص جوانان وعقیده بر این است که بخت گشایی می شود وزودتر این جوانان طرف مقابل خودشان را پیدا می کنند.
در قدیم کیسه های مخصوص با پارچه مخصوص ومرغوب می دوختند روی آن را سوزن دوزی می کردند مخصوص دست وپا بعد ازحنا به دست وپا می بستند که عروس خانم وآقا داماد درشب ملاقات یکدیکر را حنا مالی نکنند چونکه رسم بر این بودکه این حناها تا صبح باید روی دست وپا بماند ودر این شب هم عروس ودامادبه دور از چشم بزرگتر ها ملاقاتی ولپ ولیسی باید داشته باشند وگر نه با زهم ممکن است این شیطان بی مروت کارخودش را انجام دهد وجدایی بیندازد .
ومعمولا ترتیب این ملاقاتها را پیره زنان کهنه کار با راهنمایی های مخصوص می دادند.
درقدیم الایام بعد از حنا بندون معمولا روز بعد وعده مراسم عروسی بود چونکه اقوام وخویشان از راههای دور ونزدیک می آمدند مثل حالا که نبود که در هر خانه آغل وپیوالی یک پراید یا پرشیا گذاشته باشد
(این پیوال که نوشتم از دلم نیامد معنی نکنم درگذشته نه چندان دور بغل هر منزل نشیمندی آغل گوسفندان صاحب خانه بود جلو این آغل یک محل بی دیوار بود که اول در آن قسمت گوسفندان یکی دوساعت استراحت می نمودند مثلا ظهر یکی دوساعت استراحت می کردند وبعد از ظهر به چرا می رفتند در آغل که در ودیوار داشت نمی رفتند استرحتگاه موقت را پیوالگاه می گفتند جای استراحت گوسفندان که ازبیابان می رسیدند وخسته ودرمانده ونای حرکت وبدجنسی نداشتند این محل استرحت را پیوالگاه بود ).
بایدبا مقام شامخ والای چهارپا تشریف می آوردند ومشکل بود که اقوام دوباره پراکنده شوند ودوباره بیایند همان یک مرتبه هم که می آمدند کون کپل مبارکشان تا یک ماه تاول داشت از روی پالان آقا یاخانم خره تابرسد به اینکه باز دوباره تکرار شود .
به همین خاطر مراسما ت ردیف ودراولین فرصت انجام می شد مثل حالا نبود که دوتا سه سال باید رابطه داشته باشند ودر هر مرحله اگر توافق نبود بی خیال جدایی خالی ازلطف نیست ازکسالت خارج شویم ولطیفه ای درهمین رابطه بنویسیم.
یکی ازاقوام که پیرمرد هشتاد نود ساله ای بود بنام الاه یارخانمش فوت نمود بعد ازیکی دوسال اقوام زنی را برایش انتخاب نمودند که ازتنهایی دربیاید بعد توافق عروس خانم قرارشده بود که پیش کش یکی دوملیون طلایی خریداری کنند .
چونکه عروس خانم هنوز تقریبا جوان بودند وجود نازنینشان با طلا سازگار وآقادامادهم تقریبا از تمکن مالی برخوردار گفته بودند آقا الاه یار قراراولیه این است که پیش کش جهت عروس خانم یکی دوملیون طلا خریداری کنیم مگر بواسطه همین طلا ها راضی به زندگی بشود وگرنه جنابعالی که دیگر بله نه قدرت حمله ودفاع دارید ونه اینکه جوان هستید که عروس خانم تمایل آنچنانی به شما داشته باشد مگر اینکه به این صورت حاضر به ازدواج شود .
آقا الاه یار که گفتم از اقوام بنده بودند وحاضر جواب دراین مواقع وفرصت طلب از تمدن جدیده که آقا پسر ها ودختر خانمها یکی دوسال باهم زندگی می کنند وبعد اگر توافق شد ازدواج می نمایند
گفته بودند ما یک عمر می خواهیم با هم زندگی کنیم عجله ای نیست فرصت زیاداست یکی سه چهارسالی باهم باشیم حتما خواهم خرید شاید بعداز یکی دوسال توافق نشد آنموقع شما ضمانت می کنید که این مالیه را عروس خانم نبرد وبه من مسترد نماید.
ببینید این هم از ره آورد تمدن جدید. خلاصه نوبت به اذواج کلی میرسید نوبت آقا داماد هست دراین مرحله که از مهمانان پذیرایی نماید.
دراین موقع می گویند که دوست ودشمن سرجای خود بنشینید که قوچ جنگی خودش به میدان آمده هرچقدر ساکن روستا روستای همجواردهنو فک وفامیل اطراف بوسیله کارت مخصوص باخبر می شوند.
درگذشته یک نفر مخصوص می رفت خبر می نمود که درفلان روز تشریف بیاورید هم از طرف آقا داماد خبر می نمود وهم ازطرف عروس خانم وگرنه ممکن بود اقوام تشریف نیاورند به این بهانه که ازیک طرف مارا خبر کردند اگراز دوطرف خبر می نمودند حتما می آمدیم .
شب دامادی وعروسی فرا می رسد مطرب خبر می کنند ازبعد ازظهر مطرب ها مستقر می شوند با سازو آواز مراسم شروع می شود بعد ازپذیرایی شام نوبت لباس پوشیدن آقا دامادمی رسد.
یکی ازاقوام با اجازه پدر دامادشروع به لباس پوشیدن آقاداماد می نماید با سلام وصلوات ورقص وپایکوبی تکه تیکه لباسها را نشان داده وبه تن آقاداماد مینماید.
بعد از این مراسم آقا دامادشادباش می گیرد حتما باید برقصد وهمه درحد توان شادباش می دهند بعد از این مراسم ورقص وپایکوبی آقا دامادرا به خانه عروس خانم می آورند وبا اجازه پدر ومادرها وخداحافظی و گریه البته گریه خوشحالی بطور رسمی کنار یکدیگر نشسته وبا حواس جمع با بوسه هایی داغ ازیکدیگر پذیرایی می کنند وبعد از مدتی که همه آرزوی خوشبختی برایشان نمودند وخداحافظی کردند ورفتند مرحله زفاف وهمان خانه بخت وآزمایش زندگی شروع می شود .
فردای عروسی بعد از ظهر معمولا آقا دامادبا عروس خانم کنار یکدیگر نشسته وهمه افرادی که دعوت بوده اند البته با دست پر به دیدن زوجین می آیند البته باز هم به فراخور تمکن مالی وقوم وخویش بودن کادو ها را تحویل می گیرند.دراین مرحله معمولا جهیز نما هم دارند وشاهکار مادر عروس خانم وبذل بخشش خانواده هم به نمایش گذاشته می شود جهیزیه عروس خانم را زنان تماشا می کنند با آرزوی خوشبختی وصرف شیرینی خداحافظی نموده ومی روند.